Sunday, September 2, 2007

بوي رنگ روغن

توي باد بود كه موسيقي صدايش پخش مي شد از درزهاي پنجره مي زد بيرون براي اينكه دنيا خالي نماند . همين طور كه ميان نوشتن من هي نوك اتود سورمه اي مي شكست و انگشت طبق عادت مي رفت بالا و دوباره نوشتن شروع مي شد بدون اينكه هيچ موضوع مشخصي باشد . هيچ اتفاق تازه اي نيفتاده بود شايد . جز اينكه بعد از اولن دومن چيدن هاي همه براي چيزي كه حالا هستي . براي چيزي كه مي خواهي باشي . پالت را برداشتي رنگ بنفش و سفيد را قاطي كردي و گلدان هاي كاكتوس را رنگ زدي . براي اينكه سومن را خودت شرط كرده باشي . حالا هم هيچ اتفاق تازه اي نيست جز بوي رنگ روغن كه دوستش داري زياد . همانطور كه اين رده بوها را بعضي ها دوست دارند مثل بوي چسب يا حتي بنزين . يك سكوتي توي كتاني مشكي ت نشسته كه دي ماه آن سال را دور و دراز مي كند . همه چيز مي لغزد روي حجم روسري آبي آن شب و هي پس مي رود تا بيفتد و درست به همان ارتفاع و فاصله ي فرق سر تا روي شانه هات . آنجايي كه كلمه ها لاي سيم هاي كنار دفتر گير مي كرد و سكوت بي رنگ و بي خطي مي شد براي روزهاي داغ مرداد و هرم آفتاب . بوي كاغذ سوخته ي تنها نبود . بوي دي ماه 85 بود و نامه هاي تو كه دود مي شد مي زد به خورشيد تا اخبار اعلام كند با افزايش دما روبرو شده ايم . بوي كاغذ سوخته ي تنها نبود . بوي شالگردن مشكي و ژاكت ليمويي و عطري كه بوي اضطراب مي داد اما يك نفر دوستش داشت . بوي مرگ يزد گرد بود و اميلي پولين باصداي شجريان و ....گل يخ توي دلم جوونه كرده
بوي كاغذ سوخته ي تنها نبود . بوي ته سيگار رژ لبي با ريتم يكنواخت لرزش دست ها و دوران گيج و گنگ شقيقه ها . حالا همه چيز دور و دراز است . مثل اين روزهاي شهريور كه دراز كشيده ميان بوي رنگ روغن و پاييزي كه مي آيد تا آن اتفاق ها نباشد ديگر . براي اينكه قرآن جلد سورمه ايت را باز كني پي يك چيزي كه نشانه باشد . از اين آيه به آن سوره براي رسيدن به سوره ي مريم و هوس ديدن دوباره ي مصائب مسيح بعد از سال ها . آن سال ها كه نه بوي كاغذ سوخته مي داد نه رنگ روغن . تصور اينكه پاييزها از حالا براي من جور ديگري شروع شود . چيزي شبيه تصوير مغشوش فنجان هاي چاي نيمه خورده ي گوشه و كنار . شكل هايي كه ته فنجان هاي من هيچ وقت نبود و تمام نيت ها از من تراشيده شده بود . فقط شايد تصوير سكوت عميق و دور قرمز و خاكستري رنگي شبيه قرمز كيشلوفسكي روي حجم اين پاييز را بپوشاند . من اين گوشه بنشينم و بدون اينكه اتفاق تازه اي افتاده باشد ميان بوي رنگ روغن و اين همه صدا و صدا از اتفاق هاي تازه اي بنويسم با حجم سكوتي قرمز و خاكستري

No comments: