
زنا ممكنه هيچ وقت راستشو بهت نگن . اما ته دلشون مي فهمن كي داره چه جوري نگاشون مي كنه
هميشه فكر مي كني نه ديگر ! اين حرف ها از من گذشته . با يكي حرف ميزنم اين روزها . يك آقاي خيلي خيلي جدي
از آنهايي كه وقتي داري با او حرف ميزني يا مي گويي نمي دانم يا مي گويي چرا ؟ مثلا
يك بار همينجوري گفت من يك بادكنك سفيد داشتم كه برايم حس خيلي عجيبي داشته . وقتي تركيده بيشتر از هر بادكنك ديگري برايش اشك ريختم . تو هم نمي دونم چرا برام شبيه همون بادكنكي
من هم كه طبق معمول حرف هايم گفتم به همان كوتاهي هم . خوبيش به كوتاهيِ بودنشه
پرسيد دوست داشتن به نظرت معني ش چيه ؟
گفتم به نظرم وقتي دو نفر با تمام وجود بخوان كنار هم باشن . يه نيروي جاذبه
ساكت شد . گفتم خب ؟
گفت دوست داشتن ميشه يه طرفه باشه ؟
گفتم يه طرفه كه ...ولي مطمئنا اون كسي كه يه نفر دوستش داره حتما حس مي كنه اين دوست داشتنو
خب اين حرف ها مي تواند كلي تراژدي باشد . هان ؟ :)
من جان به جانم بكنند مال گذشته ها هستم . ديشب خواب همان آدم گذشته را مي ديدم . همان جوري با لباس هايي كه هميشه كرم بود يا قهوه اي . با همان عطر و همان فس فس كردن جلوي آينه . با همان انتظار و يخ زدن و عرق كردن كف دست ها

1 comment:
خب بیا الان دیگه... دلم زود به زود تنگ میشه دخمره!
Post a Comment