Wednesday, October 24, 2007

...مثل


مثل شال نيم متري هلنا هر چه را از اينسو بافته ايم از آنسو پنبه مي كنيم
تا از نو دست به كار شويم
تا به ياد نياوريم كه به طرز مرگباري تنهاييم



رضا قاسمي . وردي كه بره ها مي خوانند

عكس از تئاتر فنز *
مدتي نيستم . شايد هم براي هميشه **

6 comments:

Azin said...

من که امیدوارم..
که سمانه
اول از همه، پاییزش بهتر باشد.
بعد از همه،اینجا بنویسد باز
آخر از همه، این جا را بخواند..

هی دختره یک عالمه حس خوب نداشته ام برای تو

:*

Azin said...

من که امیدوارم..
که سمانه
اول از همه، پاییزش بهتر باشد.
بعد از همه،اینجا بنویسد باز
آخر از همه، این جا را بخواند..

هی دختره یک عالمه حس خوب نداشته ام برای تو

:*

صورتکِ خیالی said...

فنز رو دوس داشتم ، نوستالژیش باعث شد یه بار دیگه اون موزیک فرانسویه روگوش بدم ، میخایش؟
;)

. said...

تنهایی بد چوری اپیدیمی داره میشه. حال بهم زنه. همه مون هم وبلاگ داریم و کلی دوست مجازی ولی روز ولنتاین حتی یکی نیست که باهاش بری یه قهوه بخوری

. said...

تنهایی بد چوری اپیدیمی داره میشه. حال بهم زنه. همه مون هم وبلاگ داریم و کلی دوست مجازی ولی روز ولنتاین حتی یکی نیست که باهاش بری یه قهوه بخوری

http://esoterictemptation.wordpress.com/

بی‌ نام said...

چند تا از پست هات رو همین جوری خوندم
قشنگ بودی