Tuesday, September 25, 2007

اوسساي دوس داشتني من

با واكر مياد . نيم ساعت تو راهه از در دانشكده تا نزديك ترين كلاس ممكن . وسط راه صندلي ميذارن مي شينه نفس تازه مي كنه . بچه ها دورش حلقه مي زنن و همه يادشون ميره كلاسه . بالاخره ميرسه . از اين بنديلكا مي بنده . اولين بار كلي ذوق مرگ شدم كه از اين ساعت قديميا داره كه زنجيرشو مي بندن به جليقه شون . اوساي دوس داشتني من هميشه از كليله و دمنه ميزنه به ادبيات آمريكاي لاتين

3 comments:

Azin said...

از این فرصت که بلاگر با ما روی خوش نشان داده استفاده می کنیم...
:
خوش به حال اوسسای شما که دوست داشتنی ماست..:)
:*

Azin said...

منظورمان هم از ماست
همان شماست ش افتاده ست البته...
:P

Azin said...

هول شدیم خب از این موهبت...